الشيخ رسول جعفريان

447

حيات فكرى و سياسى امامان شيعه ( ع ) ( فارسي )

طرق مختلف توسط عباسيان دنبال مىشد و در هر زمان ، متناسب با شرايط و اوضاع و احوال آن زمان به تبليغات خود شكل مىدادند . يكى از شيوه‌هاى تبليغاتى عبّاسيان بر ضد علويان - كه احتمالا مروج اصلى آن هارون الرشيد بود و يا در دوران او شايع كردند - اين بود كه مىگفتند : علويان آنچنان حقى براى خود قائلند كه ساير مردم را « عبيد » و بردهء خود مىدانند . آنها اين مفهوم را از رواياتى كه دربارهء برترى اهل بيت عليهم السّلام يا مفهوم امامت و برترى و برگزيدگى ( اصطفاء ) از خود پيامبر و ائمه شيعه نقل شده است ، گرفته و در تبليغات خود از آن سوء استفاده مىكردند ؛ در حالى كه در اين گونه روايات ، تنها اطاعت بىچون و چراى مردم از امام خاطر نشان شده و اين مفهومى است غير از آنچه بنى عباس در اين باره عنوان مىكردند ، زيرا بنى عباس در تبليغات خود به مردم مىگفتند : علويان شما را بردهء خود دانسته و بدين ترتيب شما را مورد تحقير قرار مىدهند ! طبيعى است كه اين گونه شايعات بىاساس ، عدّه‌اى از مردم ساده‌لوح را به دورى از علويان وامىداشت . دو شاهد تاريخى بر اين مطلب مىتوان آورد . 1 - حادثه‌اى كه ميان محمّد بن ادريس شافعى و هارون الرشيد پيش آمد . شافعى از كسانى بود كه نسبت به اهل بيت اظهار علاقه كرده و ارادت نشان مىداد و اشعارى نيز در اين باره سرود . « 1 » وقتى شافعى به يمن رفت ، مدت يك سال در آن ديار اقامت گزيد . در اين وقت به هارون خبر دادند كه شافعى به همراه يكى از علويان در صدد قيام عليه تو بر آمده است . هارون از شنيدن اين خبر خشمگين شد و دستور توقيف شافعى و اعزام او را به پايتخت صادر كرد . او را همراه با برخى از اصحابش در پايتخت حاضر كردند . اين خبر به محمّد بن حسن شيبانى فقيه حنفى كه در خدمت هارون بود رسيد و او براى آن كه اين حركت بر دسيسه‌چينى او نسبت به شافعى حمل نشود ، از هارون خواست تا از او بگذرد . ولى هارون اين درخواست را رد كرد . وقتى شافعى در برابر هارون قرار گرفت موضوع قيام را تكذيب كرده ، افزود :

--> ( 1 ) . نك : ديوان الامام الشافعى ، صص 38 ، 57 ، 74 . تاريخ تشيع در ايران ، ج 1 ، ص 28